يادداشت‌های بابای عرفان
. امام زمان ، ابراهيم نبوي ، حسين درخشان و کمي هم طنز
سه شنبه 26 خرداد 1383 | 3 نظر

امام جمعه شهر قم ، وقتي که همه ابزارهاي منبر و موعظه براي رسيدن به هدف ي سياسي را از دست رفته مي بيند ، با دست گذاشتن بر ته مانده ي رابطه ذهني و قلبي مخاطبين اش ، سعي در توجيه يک تقلب و دروغ بسيار بزرگ را دارد. وقتي گفته ها به بيرون از آن فضا درز مي کند، با توجه به اوج پلشتي و تجاهل اين ادعا و فاصله هولناک اش با عقل خودبنياد ، براي نويسندگان چاره اي نمي ماند مگر آنکه اين مدعا را در چارچوب نگاه طنزآلود ، تحليل و ارايه کنند. در اين ميان چندين نوشته متفاوت منتشر مي شود که قصد دارم با نگاهي کوتاه به سرفصل ها ؛ کمي مساله مورد نظر ، نوع نگاه به آن و همچنين نگاه کنندگان به آن را ، بازبيني نمايم.*

اول : امام زمان
مساله مهدويت ، با اسم شيعه عجين شده است. از اتفاق ، تنها موردي است که در آن بوي اميد و اشتياق به زندگي مي آيد. اما ، آري مساله امام زمان نيز چونان بسياري مسايل ديگر ، آنچنان در دست هاي روحانيون – اين مدعيان نمايندگي خدا بر زمين – آلوده خرافات و مهملات شده است که اصل تفکر پشت آن نيز ، کاملن کارايي خود را از دست داده و به افتضاح کشيده شده است.

پوشيده نيست که تفکر پشت سر مهدويت - همچون نمونه هاي ديگر سنت هاي مذهبي - ريشه هاي ايراني بسياري دارد. تفکر مشترکي است بين شيعه و مسيحيت و چندين مذهب ديگر ، تا جايي که روحانيون نيز حتي اعلام کرده اند که مسيح هم يکي از اصحاب امام خواهد بود ... اين مساله را اگر با عقل خودبنياد و تنها از منظر يک خرافه بنگري ، به هيچ جوابي نمي رسي ؛ اما اگر با نگاه جامعه شناسي بدان بنگري ، يکي از نکات جالبي است که باعث شده است حداقل همه شيعيان ، آرزوي شهادت نداشته باشند و شهادت طلبي را لااقل پس از همرکاب شدن با موعود شان تجربه کنند. موعودي که براي آمدن اش بايد زندگي کرد و منتظر ماند .. اگر زوايد امر را بزدائيم آنچنان که «داور» در متن اش زدوده است ، شايد هيچ تصويري از آن تصوري که روحانيون مدعي در ذهن عوام مي سازند، برجاي نماند ؛ اما آنچه مي ماند حکايت اميد است و زندگي.

دوم : طنز و طنزنويسي
طنز نويسي ذاتن بسيار سخت و پيچيده است اما ميوه شيرين و خوش خوراکي دارد. نوشتن يک طنز ماندگار ، طنزنويسي ماهر ، پراندوخته و دردمند مي خواهد. همه ي اين واژه ها را با وسواس انتخاب کرده ام . ماهر و پراندوخته ، کسي است که دست اش در نوشتن روان است ، واژه ها را مي شناسد ، با فرهنگ مخاطب اش آشناست ؛ از ضرب المثل گرفته تا شعر ، از کشکول گرفته تا فرهنگ کوچه ، از حکمت گرفته تا وبلاگ ..

طنز نويس دردمند است . تنها آن کسي به فکر خنداندن ، شاد کردن و روحيه دادن به مخاطب اش مي افتد که قدر خنده را از پس درد و گريه هاي بسيار فهميده باشد. سياه بازهاي تئاترها را اگر ياد آوري ، به خوبي خواهي دانست که آنکس که تو را از خنده روده بر مي کند ، خودش قادر به خنديدن نيست. دردمند است ، از آن رو که مجبور است دردها را بشناسد ، تحليل شان کند و به گونه اي به مخاطب اش ارايه کند که مغزاش تکان بخورد و نه اينکه همه وجودش ، به سکته اي ناگهاني گرفتار آيد. طنز پرداز ، مخاطب را دوست دارد ، به او احترام مي گذارد و آرزوي رفع عيوب او را دارد.

تاريخ ما طنز نويسان بزرگي دارد ، بدون دست گذاشتن بر روي نام تک تک شان ، چشم بسته هم مي توان فهميد ؛ به آن دليل که آنقدرموضوعات پيچيده را ريسيده اند و آنها را در قالب طنزي ساده و روان ارايه کرده اند که بسياري از افراد را آن تصور پيش آمده است که آنها نيز مي توانند به سادگي طنز بنويسند . به همين دليل، استادان علم را چاره اي نبود مگر آنکه مقولات ديگري مانند هزل و هجو را نيز در کنار طنز دسته بندي کنند تا ميدان براي همه مشتاقان باز بماند.

سوم : ابراهيم نبوي (داور)
طنزنوشته ي ابراهيم نبوي در باب اين مساله ، يکي از زيباترين ، موثرترين و ماندگارترين کارهاي داور است. کاملن معلوم است که ابتدا کاملن به آن انديشيده ، مخاطبين اش را ، هدف اش را و واژه هاي کليدي اش را انتخاب کرده و آنگاه به نوشتن دست يازيده است. طنزي موقر که در عين وفادار ماندن به وظايف روشنفکرانه ، دون کشيوت وار به ستيزه با اعتقاد يک مسلک برنخاسته و هدف اش به چالش کشيدن ذهن مخاطب است و نه همه عواطف ، احساسات و روحيات وي.

ابراهيم نبوي طنز نويس بزرگي است ، همين يک نوشته کافي است تا بدون اينکه به آنهمه سابقه و فعاليت وي نگاه کنيم ، به ارزش اش پي ببريم. آري آقاي نبوي گاهي هم سرسري و هول هولک ي مي نويسد و گاه دلش مي خواهد هزل و هجو را نيز تجربه کند . اما وقتي در يک مساله تمرکز کند ، آفريننده اي بزرگ و خلاق مي شود.

داور احساسات عميقي دارد. خواندن نوشته هاي جدي داور بسيار سخت است چرا که تا تو را نگرياند دست بردار نيست. داور به «عنصر خيال» مجهز است ، آنچه که لازمه پيداش شعر ، طنز يا نوشته هايي بدين سان است. داور دردمند است و اگر بخواهد مي تواند آنچنان واژه ها و استدلالاتي را برگزيند که تا مغز استخوان خواننده را مبهوت سازد. براي من همين تک نوشته داور کافي بود تا همه سرسري نوشتن هاي اش را از سر بي مسووليتي ندانم و سعي کنم تا بيشتر به انگيزه هاي او انديشم.

چهارم : حسين درخشان (هودر)
پس از انتشار سخنان امام جمعه قم ، حسين درخشان هم به زبان طنز متوسل شد. اما به دليل ناآشنا بودن با اين وادي ، به گمان من در چاه هزل و هجو افتاد. به جاي ريشه يابي و درد شناسي ، تيغ بر اصل مساله کشاند در حالي که خود هودر نيز مي داند که از «عنصر خيال شاعرانه» بي بهره و گريزان است و آرزو مي کند که ديگران نيز به بدورانداختن اين عنصر اقدام کنند.

حسين درخشان را همه ما مي شناسيم. شايد خود من از همه بيشتر دوست اش داشته باشم چون داراي خصوصيات اجتماعي بسيار قوي ودلنشين است و در کنار کار حرفه اي و فني اش داراي معرفت و صميميت فراواني است . خود هم بارها اقرار کرده ام که اگر نبود تلاش او در تبليغ وبلاگ هاي فارسي و نوشته هاي صريح ، ساده و انتقادي او درباره مسايل مختلف ، شايد خود من نيز صرفن در همان وادي خيال شاعرانه غرق مي شدم و هيچگاه به مرحله شناخت فرديت و خودابرازي نمي رسيدم.

اما حسين درخشان ، نشان داده است که در وادي طنز ، شعر يا موارد مشابه ؛ بي استعداد و بي توان محض است. بر خلاف آنکه در يافتن راه هاي نگارشي جديد ، ساده نويسي و قابل فهم نويسي و حتي تجزيه و تحيل سياسي و اجتماعي بسيار موفق و خوش اقبال بوده است. دليل اين مساله به همان جا بر مي گردد که گفتم و آن اينکه طنز نويسي در تاريخ ايران ، قله هاي بسياري را فتح کرده است. براي شهروند مدرني چون حسين درخشان و حتي ما که بايد به آينده بيانديشيم و وقت کافي براي مطالعه در ريز آثار گذشتگان فرهنگي را نداريم ، چرا که بايد به فکر حال و آينده باشيم ، وارد شدن به وادي طنز ممنوع است. اين ممنوعيت به خاطر آن است که وقتي انسان ناچارن به وادي هزل و هجو مي افتد ؛ ناخودآگاه ساده نگر ، بي مسووليت ، دشنام گو و خسته خواهد شد.

* يکي از نوشته هاي ديگر پيرامون اين مساله ، نوشته جناب ف . م . سخن عزيز بود که آنهم در مقوله طنز ماهر ، پراندوخته و دردمند قابل ارزيابي است. با اين توضيح که زاويه نگاه داور ، بسيار مناسب تر انتخاب شده بود.



» نوشته شده در ساعت 06:19 توسط بابای عرفان | 3 نظر
گفتنی‌های ديگران : [ 3 مورد ]

فرهنگ : [+]

دوست عزيز، سخن از زبان ما می‌گوئی. چه خوب شد که امشب به شما سر زدم و اين مقاله را خواندم، چون تصميم داشتم فردا در همين مورد چيزکی بنويسم که ديدم شما حق مطلب را بسیار زیبا ادا کرده‌ايد و امکان نداشت بنده بتوانم بهتر از اين مسئله را بيان کنم. ممنون. شاد باشيد.

June 15, 2004 12:13 PM
هوشنگ : [+]

نبوی تا آنجا که در طنز می‌ماند و به آن می‌پردازد شاید بتوان گفت همه ابزار آن را دارد و توان به کار بردن استادانه‌اش را هم. او خود در بسیاری چیزها فاجعه مجسم است و همه زهر و دردی را که بایستی در طنز ریخته شود خود تجربه کرده است. آن فاجعه مجسم و آن تجربه درد سرنوشت ناگزیر او نبوده است. او خود آن کرده است. آن خود انسانی که او بوده است، وقتی در طنز می‌نشیند روایت انسان است و فاجعه‌‌های او، و با راوی و مسوولیتش کاری ندارد. برای همین است که بر دلها می‌نشیند و جانبداری انسان‌ها را جلب می‌کند. در بیرون از طنز اما پای مسوولیت فردی و اجتماعی انسان پیش کشیده می‌شود و فاجعه‌هایی که ناگزیر نبوده‌اند. نبوی آنجا که طنز و ادبیات و هنر را رها می‌کند و جدی می‌شود بر خود جفا می‌نماید بسیار.
حسین اما از دردهای انسان نه تجربه دارد و نه شناخت -و باید آرزو کرد که هرگز تجربه نکند- انسانی است سنتی و با پرورش و برداشتی سنتی از فرهنگ و جامعه که از همه آن‌ها به تنگ آمده است و به تکنولوژی هم دست یافته است. مهم آن است که سرگشتگی او منحصر به حسین نیست و هرگز نبایستی نسبت به آن بی‌توجه بود. در هفته‌های گذشته بگونه‌ای با آزادی در انترنت برخورد کرده بود که گویی خود رفسنجانی زبان باز کرده است. و یا اصرار او در ناسزا گفتن که در آنجا هم آقای خامنه‌ای با گردن کلفت نامیدن نمایندگان مجلس دست حسین را از پشت بست، و نشان داد ریشه آن ناسزاگفتن‌ها در جامعه ما در کجاست. اما ممنوعیتی که برای حسین گذاشته‌ای قابل درک نیست، چرا؟ هیچ‌کس استاد مادرزاد نبوده است. نقد آری، ممنوعیت نه.

June 15, 2004 05:16 PM
باباي عرفان : [+]

هوشنگ جان ، من عمدن از واژه « ممنوعيت » استفاده کردم چون حسين را دوست دارم و اصلن دلم نمي خواهد روي روش هايي تمرکز کند که براي به دست آوردن شان سال ها رنج و زحمت لازم باشد .. ما به همين حسين صريح گو و حتي متضاد گو نياز داريم با همين زباني که از طريق رابطه با دنياي جديد به دست اورده است. اما اگر حسين بخواهد مي تواند ، به شرط آنکه بي تيتر بنويسد يا لااقل در سايتهاي مدعي فرهنگي مانند « گويا » منتشر نشود.

June 15, 2004 05:25 PM
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]