|
جمعه 22 اسفند 1382
| 20 نظر
بسيار معقول ، دوستداشتني ، قابل احترام و شايسته تکريم بود . اصلن فکر نمي کردم به اين راحتي فرصتي فراهم شود که با يک عاليجناب حکومتي ، از همه چيز بگويم و از همه چيز بشنوم ؛ آنهم در کشوري مانند ايران . با او بيش از سه ربع ، پشت گوشي تلفن صحبت کردم و در آخرتنها به خاطر تمام شدن شارژ باطري گوشي تلفن ايشان، مکالمه ما ناتمام ماند. هر چند رد نگاهش را نمي ديديم تا محکي جدي بر صداقتش بيابم ، اما تمام احساسم گواه بر صداقتش مي داد.احساسي که هر وقت با من سخن گفته است ، بهترين راه را بر من گشوده است. محمد علي ابطحي را مي گويم ، معاون رئيس جهمور. جريان اينکه چي شد که تصميم به تماس با وي را گرفتم ، در نوشته عصباني قبلي آورده ام. لينک نوشته قبلي را براي ايشان فرستادم تا بخواند و ايشان بلافاصله امکان تماس مستقيم با خود را براي من فراهم کرد. منهم بدون کوچکترين تعللي که منجر به از دست رفتن فرصت شود و بدون در نظر گرفتن هرگونه مسايل امنيتي و بيشتر به خاطر بي خلافي مفرطي که در پرونده هايم دارم ، بلافاصله با وي تماس گرفتم و .. به طرز عجيبي به آدم فرصت حرف زدن مي دهد و طوري حرف مي زند که احساس مي کني با يک دوست در حال صحبت کردني ، اطمينان ات مي دهد و آرام ات مي کند.. اين البته بيشتر خصوصيت ذاتي اوست و نه توجيه المسايلي که لباس اش بدو داده باشد!... من قصدم اين بود که بسياري از حرف ها را مستقيما به وي بگويم و جواب صريح بگيرم.. اما وقتي مکالمه تمام شد اين او بود که توانسته بود کفه ترازوي ذهنم را به سمت خويش بکشد. بحث را ابتدا از سياست شروع کردم و اينکه چرا گذاشته ايد اينقدر فرصت هدر رود ، چه مي خواهيد بکنيد و آيا کاري از دست ما بر مي آيد، يا اينکه خيلي دير آمده ايم .. جواب هايش در اينباره را مي گذارم که خود ايشان مطرح کنند، اما آنچه به ما مربوط مي شود ، انتقاد ، گله و شکايت ها بود که در قالب شوخي و خنده ، بند بند وجودت را مي لرزاند. هر چند آنچنان که مي گفت ، آشنايي چنداني با وبلاگ من نداشت اما به خوبي مي دانست که چه مي خواهم بگويم و جواب هاي فراواني داشت ، بر خلاف تصوري که من داشتم و گمان مي بردم از جواب دادن به تاريخ شرمسار باشند. احساس کردم اگر روزي رها شود ، آنچنان فريادي بر مي آورد که نطق همه را کور خواهد کرد. با طنز و کلمات نرم ، از مردم عجول مي گفت ، از ما مي گفت که چگونه تنهايشان گذاشته ايم و وقتي مي گفتم که فشار برمردم زياد است که دل ما و مردم خون است ، قبول مي کرد و بازهم مي شد فهميد که از دل خونين خويش مي گويد و لب خندان جام .. مي شد فهميد که مي پرسد شما چه کرده ايد؟ ... راست مي گفت نه ؟ .. به راستي من ، ما ، ماي جوان ، ماي وبلاگ نويس چه گلي به سر خاري زده ايم ؟ .. به جز تيزتر کردن همه خارهاي سخت ، کدام چشم نگران را اشکي پاک کرده ايم؟... فعلن درگيرم. سرم درد مي کند. از يک سو مي خواستم به اين بهانه ، مدحي بلند بر فرصت هاي آزاد و برابري بنويسم که رسانه عظيم اينترنت به مردمان هم عصرم هديه کرده است ، از سوي دگر تيغ تيز انتقاد و نکوهش محترمانه اين مرد ، گلاويزام شده است. آري آنها نيز بسياري از آنچه ما مي گوييم را مي دانند اما .. به راستي چه شد که اينها را به آنسو هل داديم و بعد رهايشان کرديم ؟ ... فرصت مرور هست ؟ .. از ترس تاريخ هم که شده بيائيد مرور کنيم .. صدا به صدا مي رسد؟ »
نوشته شده در ساعت 03:50 توسط بابای عرفان
| 20 نظر
موضوع :
» سياسي و اجتماعي
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● بهنام زندگی: عهدنامهی کودک از حیرت ِ گلستان ● در دایرهی پرهیز / پورنو / اروتیک ● سوالاتِ پیش از عقدِ خالهسوسکه یا فراپندارهای مبارزه در نظامِ حقیقی/حقوقی
نحوه نگارش :
عاشقانه
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● شورانگيز ● الله ُ .. اکبر ● آزادی برای اکبر گنجی گفتنیهای ديگران : [ 20 مورد ]
محمد جواد طواف : [+] من با اینکه بگویند مردم چه کرده اند، مخالفم!...مشکلِ روشنفکرانِ ما این است که از مردم انتظار انجام رسالتی پیامبر گونه دارند، هنوز نمی دانند مردم چه می خواهند، نمی توانند از نیروی مردم استفاده نمایند.. 20 میلیون رأی .. پتانسیل بزرگی بود که خاتمی از آن درست استفاده نکرد... March 12, 2004 10:13 AM رضا نصری : [+]خیلی قشنگ بود. March 12, 2004 12:22 PM علی : [+]آقای خاتمی در لحظات گوناگون مردم را تنها گذاشت مگر نه ایشان روزهایی را که همه دوستش داشتیم برای خوش خدمتی به اربابان خیالیش از دست داد و امروز خار در چشم واستخوان در گلو شایسته او نیست چرا که ظلم به 20000000 انسان برای حفظ ظالمین توجیه علی گونه ندارد March 12, 2004 12:34 PM طناز : [+]واقعآ همين طور است ما تا كنون چه كرده ايم جز غر زدنهاي روشنفكرانه!!!! March 12, 2004 12:39 PM turk : [+]چه خنده دار تو هم باورت شده !؟ ما!؟ هيچ! فقط غرغر! March 12, 2004 01:35 PM Gholi : [+]واقعا اين روشنفكرهاي ما در دنيا تكند. زماني كه مردم داشتند از حاكميت مي بريدند، كشف كردند كه ضدامپرياليست است و اگه آدم ميكشد اشكال ندارد چون خرده بورژوا است، پس حمايتش كنيم حتي اگر از كشته پشته سازد. انتقاد: آيا شكست تو در يك مناظره تلفني حق مطلب را ادا مي كند؟ ba salam سلام بر دوست ناديده ام....اين درست كه با ابطحي مكالمه داشتي..ولي اين قدر كه موضوع مهمي نيست..يه شخص دولتي بنا بر وظيفه مي بايد به سخنان من وتو گوش فرا دهد...بهتر است در اين موارد به گونه اي عمل كنيم كه شائبه شخصيت پرستي بوجود نيايد و بعدش هم طرف مقابل فكر نكند كه به شما لطف كرده است..البته اينها نظرات شخصيه منه//صلاح مملكت خويش خسروان دانند... March 12, 2004 02:27 PM گمنام : [+]مردم با هجوم تبليغات و تهديد و تطميع دو بار و يكپارچه به خاتمي راي دادند اين حرفها ناشي از تاثير لباسي است كه بر تن حضرات است اين قوم هميشه دنبال باقيمانده اش ميگردند March 12, 2004 04:04 PM نخود آش : [+]ببين دوست من به نظر مياد هم جناح آقاي خاتمي و هم اقتدار گرايان با همه اختلافاتي که دارند در يک امر مشترکند آن هم ترس از مردم. جناح آقاي خاتمي و اصلاح طلبان حکومتي همانطور که بارها اذعان کرده اند بقا و مصلحت نظام برايشان خيلي مهم است. ما در اين چند سال در مقاطعي شاهد بوديم که منافع نظام در تضاد با منافع مردم (اکثريت مردم) قرار گرفت و اصلاح طلبان منافع مردم را فداي منافع نظام کردند. اگر به آرشيو ذهني ات رجوع کنيد ميبينيد ترجيع بندشان حفظ منافع نظام ميباشد حالا بگذريم که نظام ما در تعريفي بين المللي از نظام يا سيستم نميگنجد چون حاکميت در هم تنيده ملوک الطوايفي که به شيوه قبيله اي مديريت شود اساسا با معني امروزي سيستم يا نظام حکومتي فاصله زيادي دارد .فقط کافي است به افراد کليدي در اين نظام که طبق برآوردي بالغ برحدود 3000 نفر هستند يک نگاه گذرا کنيد .قريب به اتفاق آنها با يکديگر نسبت فاميلي دارند چه نسبي و چه سببي. به هر حال آقايان اصلاح طلب در جواب به اين پرسش که اگر منافع نظام در تقابل با منافع مردم قرار گيرد آنگاه تکليف چيست در مانده اند اگر آن عده قليل هم جوابي داده اند مبهم و سفسطه آميز بوده است.اين نکته را نبايد فراموش کنيم که آقاي خاتمي و اصلاح طلبان ايجاد کننده يک جريان نبودند بلکه برآمده از جرياني هستند که شايد در انفعالي ترين شکلش بتوان آن را ميل مردم ما به حاکميت دموکراسي و گسترش آزادي هاي فردي نام نهاد و اصلاح طلبان به طرز بسيار ناقصي به اين مطالبات بر خاسته از متن جامعه پاسخ دادند.حال علت يابي اينکه چرا مردم تحويلشان نمي گيرند و اظهار گله مندي کردن, امري است که بايد در سابقه عملکرد خود جستجو نمايند.هنگامي که مغول وار به خوابگاه دانشجويان حمله ميشود و بعد از آن هم از سوي همين اصلاح طلبان به امان خدا رها ميشوند تا مراجع انتصابي هر بلايي که ميخواهند سر آنان بياورند يا هنگاميکه پرونده قتل نويسندگان و فعالين در طي مسير خود چنان ماست مالي ميشود که کوس رسوايي آن دستمايه طنز پردازان قرار ميگيرد و ... همگي حکايت از اين دارد که پشت مردم(به عبارت دقيق تر همان کسانيکه به اصلاح طلبان راي دادند) در بحران ها و تقابلات بين آنها و اقتدار گرايان به طور ناگهاني از سوي اصلاح طلبان خالي شد .بنا بر اين درک اين مساله که چرا مردم آنها را تنها گذاشتند,براي نخبگان و تئوريسن هاي اصلاح طلب و همچنين براي فرد باهوشي همچون آقاي ابطحي چندان دشوار نخواهد بودو خون دل خوردن ايشان در اين مقطع چندان ضرورتي ندارد. بهتر آنست که اندوه خود را به تفکر تبديل نمايند تا قانون سوم نيوتن را در زمره مسايل اجتماعي و سياسي نيز در نظر آورند که هر عملي , عکس العملي را در پي خواهد داشت. March 12, 2004 05:34 PM : [+]kjklajd March 12, 2004 09:26 PM پسر مش عوض : [+] اما بعد : ba salam khedmate dooste aziz .inke yek masoole daraje chandome nezam be shoma eftekhar dade ke telefoni javabe soalate shoma ro bede samimane tabrik migooyam,amma inke began shoma che kardid kamale biensafi ast.dar marhale avval ma be anha raay dadim ke nazarate ma ra chenan ke dar barnamehayeshan goftand ejra konand,amma har bar nazarate ma ba nazarate NEZAM ke haman hakemin asli hastand tazad dasht nazar ma be hich angashte shod va nazare yek groohe kamelan khodkame be anjam resid va ba yek hokme hokoomati bedoone hich taarofi nazare mardom dood mishod be hava hal agayan entezr darand ke mojadadan mardom khod ra dastmaye bazihaye anha baraye godrat gereftan bishtar groohe moatalefe konand . agar agayan berasti be komake mardom nazar darand baraye yek bar ham ke shode alanan va na ba ima va eshare va vade sare kharman hagayeg tarike poshte parde ra elan karde va angah be mardom begooyand ma goftim vali shoma hemayat nakardin.agaye nabavi chand mahe pish goft agar rooye min ham beravam efsha mikonam vali ba yek tashar saket shod.masoole ejraye ganoone asasi be bahane hefze NEZAM az goftan hagayege entekhabat pashiman shod.tamae masoolin migooyand roozi hagayeg ra khahim goft.age anrooz ehyanan amad va agayan har che hast ra kamelan bedoon lafafe va hazfe namo neshan goftand, angah entezar bejai hast ke shoma che kardin agar na ma ra ba masoolin kari nist.be omid inke roozi tamame hagayeg angoone ke hast efsha garadad.kourosh March 12, 2004 10:02 PM ماكان مهرپويا : [+]سلام. دفعه بعد كه با ايشان صحبت كرديد ارشان بخواهيد از جناب رئيس جمهور بپرسند بيست ميليون چندتا صفر دارد. ممنون. March 12, 2004 10:05 PM : [+]Aghayan siasatmadar, مي داني انگار فقط بايد فحش بدهي و بدوبيراه بگويي تا همه تحسينت كنند. من هم ابطحي ار قبول دارم گرچه منكر اين نيستم كه برخي از فرصتها را از دست دادند ولي انسان خود به راحتي صداقت را از دروغ تشخيص مي دهد. March 12, 2004 10:14 PM براي آزادي : [+]كاش اين سعادتي كه نصيب شما شده، نصيب دانشجويان زنداني هم مي شد. يا نصيب دختر انصافعلي هدايت. يا نامزد باطبي. يا پسر زرافشان. شايد آنها هم مثل شما غش مي كردند پاي تلفن و دردهاشان را از ياد مي بردند. March 13, 2004 01:39 AM PE : [+]bebin zaheran k eeteraf name ro neveshi, man az chand ta az bache ha shenidam ke vezarat ettelaat radeto gerefte o pat badjoori gire va inro ham majboor shodi benvisi be shekle ye eteraf name va midoonam ke inam pak mikoni amm abezar chand saat bash eke masalan nadidi laaghal bagheye bache ha ro ke mishnasi agah beshan har chand midoonam ke passwordeto daran hamoon namaredaye ettelaat. amm ain namardi bood kheieli arzoon khodeto forookhti. March 13, 2004 02:58 AM
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |