هو السلام
مژده ای دل که دگر بادِ صبا باز آمد
هدهدِ خوشخبر از طرفِ سبا باز آمد
برکش ای مرغِ سحر نغمهی داوودی باز
که سلیمانِ گل از بادِ هوا باز آمد
لاله بویِ میِ نوشین بشنید از دمِ صبح
داغدل بود به امید دوا باز آمد
عارفی کو که کند فهم زبانِ سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد
مردمی کرد و کرم بختِ خداداد به من
کان بتِ سنگدل از بهر خدا باز آمد
چشمِ من در پیِ آن قافله بس آب کشید
تا به گوش ِ دلم آوازِ درا باز آمد
گرچه حافظ درِ رنجش زد و پیمان بشکست
لطفِ او بین که به صلح از درِ ما باز آمد
حافظ، شمسالدین محمد
حافظ، به سعی سایه
صفحهی 168